|
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک |
چند سال پیش که اومده بودم زیارتت یادته؟ یادته اومدم تو حرمت؟ یادته تو حیاط حرم چی گفتم؟ یادته هیچ آرزویی نبود جز خریدن یه مانتو؟ یادته چقد بی معرفت بودم؟ یادته لحظه ای که خواستم دستمو به ضریحت برسونم اما.............................. اما قد ی ذره حاضر نشدم به خودم زحمت بدم؟ نگاه کردم به صورت زنی ک اشک میریخت زار میزد فقط واسه اینکه چرا دستش به ضریحت نمیرسه..... یادته امام رضا؟ یادته خودمو با معصومای عالم قیاس کردم؟تو شنیدی ..... با خودم گفتم:حالا دستم برسه یا نرسه چ فرقی میکنه به حال امام رضا!غافل ازاین که ما به درد امامامون نمیخوریم اصلا دردی نیست که مرهمش ماهاباشیم، غافل از اینکه خودمون پر از دردیم شاید رسیدن دست اون زن به ضریحت، مرهمی بود واسه درد هاش! یا امام رضا من نفهمیدم،کار من از درد گذشته بود.درد چیه؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!! دل یخ زده من نفهمید که اگه به تو متوسل شه گرم میشه.... یا امام رضا نفهمیدم........................نفهمیدم دست به ضریحت رسیدن نشونه لیاقت کِ من.... می خوام که بفهمم....میخوام که دلمو گرم کنم میخوام که لیاقت داشته باشم... میشه دعوتم کنی؟ میشه یه بار دیگه تو حرمت باهات حرف بزنم؟ امام رضا میشه یه بار دیگه نگام کنی؟ [ جمعه 30/10/90 ] [ 1:49 عصر ] [ نیمه پنهان♥ ]
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام ای مشرق نورانی عشق سلام ای زیبای هشتم عشق سلام ای تک ستاره آسمان ها و زمین امروز دلم را به یادت چراغانی کرده ام شاید که بتوانم در این هوای بارانی دلم را شسته وتو را بیابم چشمانم در مقابل گنبد زیبای طلایت استقامت تماشا ندارد به لرزه می افتد پلک هایم در مقابل این عظمت بلند و پرشکوه پنجره فولاد آه پنجره فولاد... ای مهربان ترین مهربان مجذوب کن قلبم را به سمت مشرق عشق عظمت نورانی گنبدت زیباترین طلوعی است که در تمام عمرم به چشم دیده ام تن سرد و خموشم گرمی نگاهت را می طلبد پناهم ده به این گرمی آتش عشقت را در من شعله ور کن در این بیابان تاریک همچون موسی در طور سینا راهنمایم باش من غریبم غریب عشق ای قریب تو پناهم باش چه کسی گفته که خورشید فقط در آسمان می درخشد مگر نه که تو خورشید را روی زمین نشانیده ای ای سخاوت چشمانت از خورشید نرم تر ای که دم مسیحایی ات از عیسی گرم تر ای که اعجازت بر تن صدها بیمار گرمی بخش طلوع دوباره ات را محتاجم شعله ای برکن وجودم را پرشراره کن آتش عشقت را بر جانم بدوان دیرگاهی است انتظارش را می کشم عمری را در انتظارش دویده ام خوب می دانم خوب می دانم جود و بخشش در خاندانت موروثی است سالها در خونتان جاری است انگار تمامی ندارد این دریای بی کران احسان رضا جان سر عصیانی من عجب شور و نوایی دارد جز به خلوت حرمت محرمی نمی یابد چه شکوهی دارد دو رکعت نماز عشق به هوای نگاه تو نگاه تو که برایم از هر چیزی بالا تر است نگاه تو که از همه نگاه ها گیرا تر است چشمان تو را می طلبد این دل پر درد و خسته من چقدر حرف زیاد است آنگاه که به تو نزدیک می شوم اما خلوتم با تو چه سکوت عجیبی را می طلبد چه سکوتی است چه خلوتی عجیب چه معنویتی دارد این آستان پر از نور و طلا چه عظمتی است وقتی زائرانت با چشمانی پر از آه می آیند مگر می شود کسی پا در آستان بگذارد و نگرید مگر می شود در مقابل سرچشمه خوبی ها سر تعظیم فرود نیاورد می دانم آنکه با تو همراه است عالمی را در آغوش خود گنجانده است چه کسی می گوید در شب خورشید نمی درخشد به گمانم آنها تا کنون به عظمت خورشید خراسان پی نبرده اند تو آفتابی هستی در آسمان دل تمامی زائران تو آن عظمتی هستی که در آسمان ذهن نمی گنجی ماه نورانی شب های سیاه عمر من تو فرزند همان یاس کبودی تو نوگل ان مادری هستی که عشق را جز با خدا قسمت ننمود مادرت آیینه تمام بود یاس بود کوثر جاری در آسمان و زمین همه می گویند فاطمه خورشید بود تمام عظمت خورشید در بزرگی اوست من می گویم او ستاره بود کوچک اما بزرگ و به قول آن دوست شاعرم "فاطمه فاطمه بود" من تو را با تمام لحظه های عاشقی دوست دارم تو ای گوشه نشین بین الحرمین اکنون در کدامین سمت از حرم پرنور رضا نشته ای به چه می اندیشی؟
[ دوشنبه 26/10/90 ] [ 11:10 صبح ] [ نیمه پنهان♥ ]
|
|
| [ طراحی : پرشین اسکین ] [ Weblog Themes By : Persian skin ] |